پیدا





الگوریتم های فراابتکاری!

درخواست حذف اطلاعات

بارون میاد و هوا فوق العاده اس... عصر رو دور همی چای با عطر گل محمدی و شیرینی خوردیم. بعدم ذرت ریختیم تو قابلمه و پفیلا :) صدای تق و تق درست شدنش حس زندگی به آدم میده. مثل صدای ریختن چای توی لیوان. راستیییی در ادامه ماجرای ش تن ظروف این ماگ نسترن هم امشب به رحمت خدا رفت. سه نفری بالای جسدش ایستادیم و بهم لبخند زدیم! به درجه ای از عرفان رسیدیم که اگه چیزی نش یم به خودمون شک می کنیم d: از غروب گولّه شدم تو تخت و the patience stone رو دیدم. بسیار تلخ و دردناک بود ولی خیلی چسبید. حتی اونجاهایی که با بغض دیدم. از یه جایی نسترن هم بهم ملحق شد و بعد کلی در موردش با هم حرف زدیم. به خصوص اینکه ارتباط زیادی بین این و رمان هزار خورشید تابان که پارسال این موقع ها خوندم برقرار . این مدل بحث ها از خوبی های خوابگاهه! بعد هم رفتم دوش گرفتم برای لذت خو دن با موی نیمه خیس که بوی شامپو میده!! مطمئنم که با این حرکت آ سرما میخورم ولی خیلی دوستش دارم :) الان هم مشغول ثبت خاطرات امروز همراه با خوردن ماکارونی به عنوان سحری(!) هستم. فردا سرم شلوغه و احتمالا تایم ناهار ندارم که علم بهینه سازی میگه از این گشنه بودن میشه استفاده های مفیدتری کرد! ;)