پیدا





خوابم میاد :| ولی نمیبره!

درخواست حذف اطلاعات

خوابم نمیبره. پشه ها بهم حمله ! نیم ساعت پیش جیش داشتم که خدا رو شکر آنالیزورم داشت! بیدار شد بره ته اعماق حیاط دستشویی که من پاشدم گفتم "اول من! اول من!" نصف شب خونه ما شبیه خونه ارواحه! فضا تاریکه و با نور ماه نقره ای طور میشه! سایه فواره وسط حوض اریب می افته کف حیاط... باد میخوره به پنجره های قدیمی پشت بوم و جیر جیر صدا میدن. و توی زیرزمین اگه زل بزنی قطعا سکته میکنی. حتی ممکنه یه گربه هم با چشمای تیله ای براق بهت زل بزنه. خلاصه یه جوریه که تا قبل رسیدن به دستشویی اگه تنها باشی یه دور وسط حیاط از ترس جیش میکنی :/ خلاصه آنالیزور میاد جلو در حیاط وایمیسه من میرم دستشویی. همیشه هم بهم میگه بچه بودی نمیترسیدی چت شده؟! راست میگه من تو قایم موشکای بچگی حتی شبا میرفتم توی پس سرداب قایم میشدم! (ما زیرزمینمون سه تا اتاق تو در تو داره که سومی اسمش پس سردابه!) و خب هیچکی اونجا نمی اومد دنبالم :) الان ولی جرات ندارم برم سمت زیرزمین. بگذریم.. از شر مثانه ای که شبیه بادکنک تا نزدیکای حلقم اومده بود بالا راحت شدم اومدم بخوابم که پشه ها حمله ! لعنتی یکیشون شکمش اندازه شکم زن حامله اس انقدر خون خورده. تپل و تنبل بالا سرم پرواز میکنه ولی تا میام بگیرمش تو تاریکی گم میشه. من نمیدونم چرا هر جا میرم لوکیشن ژانر وحشته! بعد پشه مگه مال تابستون نیست؟ تو این سرما که س میره یه گوشه کپه مرگشو واسه زمستون میذاره اینا چرا خواب شب ندارن :/